مردم چشم جهان بین پدر


آن که نادیده جهان رفت به خواب

غنچهٔ باغ جهان شاه علی


طفل نامجرم ایمن ز عذاب

کاندرین باغ ز خوشبوئی او


گلی از چهره نیفکند نقاب

تا که از گلشن دوران بردند


سوی گلزار بهشتش بشتاب

هرکه تاریخ وفاتش جوید


گل خوشبوی درآرد به حساب